در یکی از شهرکهای اطراف شیراز به باغ شهری
یکی از دوستان رفته بودیم که ایشون در یکی از کشورهای عربی حوضه
خلیج فارسی سکونت و دارای کارو کاسبی است و بهتر بگم اقامتی
دوگانه دارد .ایشون که از اخبار حذف یارانه ایرانیان خارج نشین مطلع
شده بود و از این اقدام دولت به شدت شاکی بود ودارای دلایل قانعی
هم بود وداشتیم راجع به این مطلب گفتگو میکردیم و ایشون میگفت که
اگر این مبلغ ناچیز را قطع نکنندحد اقل مقداری از هزینه پول اب وبرق
مصرفیش را در این باغ شهر جبران میکند .خلاصه گرم گفتگو بودیم که
مامور اب برای قرائت کنتور اب ایشان به در باغ مراجعه کردند واتفاقا فرد
دیگری هم این مامور اب را همراهی میکردند و ان مامور بعد از قرائت
کنتور از گرانی اب وبرق وانرژی و...شروع به صحبت کرد وصحبت را به
اینگونه موارد کشاند وتا انجا پیش رفت که استفاده غیر مجاز از اب ویا
بهتر بگم انشعاب غیره مجاز اب را با توجه به این شرایط حق طبیعی
برای مردم جلوه گر نمود ووقتی خوب به قول عامیانه با ان دوست ما
پسر خاله شد اظهار داشت که اگر کاری چیزی داشتید من در خدمت
هستم .اصلا من میتونم کاری کنم که کنتور اب شما شماره کمتری بندازد
وشما بابت ابیاری درختان خود متحمل پرداخت هزینه زیاد نشوید واگر مایل
باشید با پرداخت هزینه ای یک انشعاب غیره مجاز را باتون بگیریم تا اصلا کنتور
وهزینه ای برای اب بها نداشته باشین وبه فرد همراهش اشاره کرد وگفت
اقا مهندس اصلا شغلش همین است ودارای تخصص ومهارت کافی برای
اینگونه موارد است !!!
وقتی دوست من به غیره قانونی بودن این و...معترض ایشون شد
درجواب گفتش که ببین دوست عزیز در ایران امروز ما هرکسی مجبور است بااینگونه
کارها مقداری از بار سنگین هزینه های زندگیش را جبران کند والا زندگی با حقوق های
امروزی ومخارج زیاد و ...خیلی مشکل هستش البته ما در مصرف مثلا اب غیره مجاز
باید انصاف وعدالت را رعایت کنیم!!!!
ویا مثلا در محل کار واداره خود به اندازه حقوق دریافتی ما انصافا باید کار کنیم!!!
واگر کارهایی نظیر این انجام میدهیم برای کمک هزینه زندگی است چون هم به نفع
مردم است وهم کمک خرجی است برای ما!!
اصلا دوست عزیز اینکار یک نانی برای اقا مهندس ما دارد و یک ابی هم برای باغ شما
این کجاش ایراد دارد وچه حقی از چه کسی ضایع میشود!!
کندن از گرده دولت هم با این وضعیت بیکاری وگرانی وتورم...حق کشی که نیستش
تازه عین صواب است.
باخود فکر کردم که واقعا تحصیلکردگان و دارندگان مدارک دانشگاهی مجبور میشوند
به چگونه کارهایی رو بیارند .
واقعا ما چگونه عدالت و کمک به دیگران را تعریف میکنیم؟؟
واقعا دولت حق دارد بگوید امار بیکاریهای چند درصدی را برخیها مغرضانه اعلان میکنند!!!
میبینم که جوانان وتحصیل کردگان ما چگونه مهارتها وترفندهای خوبی را اموخته اند
وشغل نان واب داری دست وپا کرده اند.!!
برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد وسالی دیگر گذشت
اغاز سال نو را به همه دوستان تبریک میگویم

شما شراب مینوشید تا مست شوید.در حالی که من آن را مینوشم تا از
خماری هوشیار شوم.اگرجام من خالی شود، از خالی شدن آن خشنود
میشوم و اگر نصف ان پر باشد،بر آکنده بودن آن اعتراض میکنم.
حقیقت ذات انسان بر آن چیزی نیست که بر وی نمایان میشود،بلکه به آن
چیزی بستگی دارد که از تو پنهان مینماید.به همین خاطر،اگر خواستی او
رابشناسی،به چیزی که میگوید گوش فرا مده،بلکه به چیزی که نمیگوید
گوش بده.
(جبران خلیل جبران)
می گذشت از توی کوچه دوره گرد
« دوره گردم کهنه قالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
دست دوم جنس عالی میخرم
گر نداری کوزه خالی میخرم »
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی زد و بغضش شکست
« اول سال است ؛ نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست ؟ »
بوی نان تازه هوش از ما ربود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
صورتش دیدم که لک برداشته
دست خوش رنگش ترک برداشته
سوختم دیدم که بابا پیر بود
بدتر از آن خواهرم دلگیر بود
مشکل ما درد نان تنها نبود
شاید آن لحظه خدا با ما نبود
باز آواز درشت دوره گرد
رشته ی اندیشه ام را پاره کرد
« دوره گردم کهنه قالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
دست دوم جنس عالی میخرم
گر نداری کوزه خالی میخرم »
خواهرم بی روسری بیرون دوید
آی آقا! سفره خالی می خرید ؟ . . .
شاعر: محمدرضا یعقوبی
..........................................................
اینکه می گویند حیران از چی یم
دست تنگ دوست وجیب خالیم
اشک شوق از گونه های نازکی
از چه می خشکد به روی کودکی
های هاىِ گریهاىِ بیکسی
خندهای سردِ از دل واپسی
اه حیران تو چه هذیان می کنی
این دل نازک چه گریان می کنی
ادامه مطلب
که زمان زیادى طول مىکشد تا من همان آدمی بشوم که مىخواهم.
من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام دهد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مىدهد، صرفنظر از پیامدهاى آن.
من باور دارم ...
که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشتهایم و آنچه از آنها آموختهایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفتهایم.
من باور دارم ...
که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مىدهیم، صرفنظر از اینکه چه احساسى داشته باشیم.
من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.
من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آنها را نمىشناسیم تغییر یابد.
من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آنها همدیگر را دوست ندارند نیست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آنها همدیگر را دوست دارند نمىباشد.
من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.
من باور دارم ...
که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم.
من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم، او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم ...
که ما مىتوانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
من باور دارم ...
که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آنها را مىبینم.
من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مىآیند و ما را نجات مىدهند.
من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصلهها. عشق واقعى نیز همین طور است.
من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا این به من این حق را نمىدهد که ظالم و بیرحم باشم.
من باور دارم ...
که صرفنظر از اینکه چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد.
من باور دارم ...
که زمینهها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بودهاند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
من باور دارم ...
که نباید خیلى براى کشف یک راز کند وکاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد.
من باور دارم ...
که گواهىنامهها و تقدیرنامههایى که بر روى دیوار نصب شدهاند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم ...
شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد نیست،
بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مىکند.
قدرت تبسم


همین الان که در حال مطالعه این متن هستید تصمیم بگیرید که فقط ده دقیقه با یک تبسم کوچک به خواندن مطلب ادامه دهید. یک خنده ظریف در گوشه لب هایتان می تواند در عرض کمتر از ده دقیقه چنان معجزه ای در وجود شما و محیط اطرافتان برپا کند که اصلا تصورش هم در مخیله تان نمی گنجد.
الان که تبسم کرده اید آیا متوجه شده اید که جدی های دنیا دیگر آن قدرها که چند دقیقه پیش باور داشتید جدی نیستند!؟ آیا احساس کرده اید که همه چیز در این دنیا خندیدنی است و همه ادا و اصول های آدمهای غمگین آن قدرها که خودشان باور دارند سخت و جدی و جانکاه نیست؟
آیا اکنون که تبسمی هر چند کوچک بر گوشه لبانتان نشسته است احساس می کنید که آدم های اطرافتان، هم آنها که دور و برتان نشسته اند و هم آنهایی که از کنارتان می گذرند، بی اختیار تبسم می کنند و با نگاه پرسشگرانه شان از شما می پرسند چرا می خندید؟
گویی آن قدر برای آدم های این روزگار خنده و شادی، عجیب و غریب شده است که برای خندیدن و شاد بودن حتما باید دلیلی بزرگ داشت! و وقتی شما سر تکان می دهید و می گویید همین طوری می خندم! دقت کنید چقدر نگاه آنها به شما تغییر می کند!؟ آنها هم از این دلیل شما خنده شان می گیرد. چون ناگهان به خاطر می آورند که خیلی مواقع در زندگی می توان همین طوری خندید و شاد بود.
وقتی می گوییم "تبسم" عظیم ترین دارایی انسان هاست، هیچ کس باورش نمی شود. اما همین آدم ها وقتی خبر خوشی می شنوند، عزیزشان از راه دور می رسد، اتفاق خوبی برایشان رخ می دهد و یا هدیه ای بزرگ نصیبشان می شود، اولین کاری که می کنند خنده و شادی است.
هیچ پدری موقع تولد اولین فرزندش گریه نمی کند. اگر هم گریه کند قبل از آن جذاب ترین تبسم عمرش بر لبانش نقش بسته است. هیچ مادری از اولین قدم زدن های کودکش با اخم و گریه استقبال نمی کند. گریه و اندوه متعلق به این لحظات ناب و هیجان انگیز نیست. فقط خنده و تبسم حق دارد چهره های بهت زده و شاد را فتح کند.
تبسم کوچکی که اکنون بر لبان شما جاخوش کرده است چهره شما را از همیشه زیباتر ساخته و این یکی دیگر از معجزات لبخند است.
زیباترین چهره ها متعلق به کسانی است که عمیق ترین و واقعی ترین تبسم ها را مالک اند.
به لبخند معصومانه یک نوزاد توجه کنید. آیا چیزی زیباتر و قدرتمندتر از آن سراغ دارید؟ ما همه زمانی نوزاد بوده ایم و آن تبسم هنوز در خاطره صورت ما باقی است. بیایید این زیباترین هدیه خداوند را از چهره خود دریغ نکنیم و خود را از قدرت پنهان در تبسم محروم نسازیم.
سخن سر دبیر مجله موفقیت
سوم شیعیان ، امام حسین (ع) رو به تمامی شما عزیزان تسلیت عرض میکنم

اه چقدر زیبا بود
اگر ، هر هفته
اخر
،هر ادینه، کنفرانسی به احساس و نیات ،
دل خود، به خدا میدادیم
تا
همه خلق وملایک
به فرمان خدا
دریابند
...
اه چه میگویم من
واقعا حیرانم؟
؟
عشق یعنی از منم مردود شدن
عشق یعنی های های گریه ها
عشق یعنی نالهای بی صدا
عشق یعنی ایها المعشوق من
خود بریدم جمله از دیوار تن
عشق یعنی گم شدن در بحر دوست
عشق یعنی هرچه گویی سر اوست
عشق یعنی معنی بی ترجمان
عشق یعنی دوستی با عمق جان
عشق یعنی...عشق یعنی...
عشق یعنی لحظهای التهاب
عشق یعنی واژهای نابه ناب
عشق یعنی جان نه لیکن این بدن
عشق یعنی یار من ، غمخوار من،
عشق یعنی غرق در دریای دوست
عشق یعنی انچه خاطر خواه اوست
عشق یعنی جان زتن برکنده پوست
عشق یعنی انچه او گوید نکوست
عشق یعنی مانده در بی راهه ها
عشق یعنی سوزها ونالها
عشق یعنی انچه حیران گفته است
او که عشق را همچو یک در سفته است
كلمه ها بر احساسها و انديشه ها تاثير مي گذارند
احساسها بر افكار و كلمه ها مؤثرند
انديشه ها بر كلمه ها و احساسها تاثير مي گذارند
بگوييم : از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
نگوييم : ببخشيد كه مزاحمتان شدم
بگوييم : در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود
نگوييم : گرفتارم
بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
نگوييم : دروغ نگو
بگوييم : خدا سلامتي بده
نگوييم : خدا بد نده
بگوييم : هديه براي شما
نگوييم : قابل ندارد
بگوييم : با تجربه شده
نگوييم : شكست خورده
بگوييم: قشنگ نيست
نگوييم : زشت است
بگوييم: خوب هستم
نگوييم: بد نيست
بگوييم : مناسب من نيست
نگوييم : به درد من نمي خورد
بگوييم : با اين كار چه لذتي مي بري؟
نگوييم : چرا اذيت مي كني؟
بگوييم : شاد و پر انرژي باشيد
نگوييم : خسته نباشيد
بگوييم: من
نگوييم: اينجانب
بگوييم: دوست ندارم
نگوييم: متنفرم
بگوييم: آسان نيست
نگوييم: دشوار است
بگوييم : بفرماييد
نگوييم : در خدمت هستم
بگوييم : خيلي راحت نبود
نگوييم : جانم به لبم رسيد
بگوييم : مسئله را خودم حل مي كنم
نگوييم : مسئله ربطي به تو ندارد
تلاش كنيد
تلاش كنيد همان گونه باشید كه مي گوييد.
تلاش كنيد همان گونه رفتار كنيد كه از ديگران انتظار داريد.
تلاش كنيد همان گونه رفتار كنيد كه گرفتار عذاب وجدان نشويد.
تلاش كنيد تا راست گويي و صداقت عادت شما شود.
تلاش كنيد هميشه دنبال يادگيري باشيد.
تلاش كنيد با پيدا كردن دوستان جديد دوستان قديمي را هم حفظ كنيد.
تلاش كنيد براي خوب كار كردن خوب هم استراحت كنيد.
تلاش كنيد هميشه براي اطرافيانتان جذاب باشيد.
تلاش كنيد اگر از كسي رنجيده ايد، با خود او صحبت كنيد، نه پشت سر او.
تلاش كنيد وقتي به موفقيتي مي رسيد، آنهايي كه در اين راه به شما كمك كرده اند را فراموش نكنيد.
تلاش كنيد تا عهدي شكسته نشود و اگر هم مي شكند ،شما نباشيد.
تلاش كنيد تا باور كنيد ديگران وظيفه اي در قبال شما ندارند و عامل سعادت يا شقاوت هر كس خود اوست.
تلاش كنيد قدردان لطف ديگران باشيد و با رفتار و گفتارتان آنها را از محبت پشيمان نكنيد.
تلاش كنيد به هر چيز آنقدر بها بدهيد كه استحقاقش را دارد.
تلاش كنيد دنيا را با زيبايي هايش ببينيد.
سلام دوستان
به چه جرمی نمیدانم
ازادی بیان ویا اندیشه ویا محملی برای تبادل ارا واندیشه
وگفتمان ،
ویا ..
نمیدانم ،نمیدانم
ایران فروم فیلتر شد
تعطیلی یک دانشگاه مجازی چه اسان، به چه جرمی
www.iran.forum.st
سایت ایران فروم که یکی از سایت های خوب وبا کاربرانی با فرهنگ
که همچون دانشگاهی مجازی در میان کاربران و بازدیدکنندگان جا باز
کرده بود ، و دارای انجمنهای مختلف علمی و دارای زیر شاخه های
مختالفی بود که هر کاربری با هر گرایش علمی هنری به خود جذب میکرد
متاسفانه امروز فیلتر شد
ادرس جدید ایران فروم
www.ir4n.forum.st
وحشی بافقی وحیران روایتگران و حیرون از عشق میسرایند
*******************************************
وحشی:
********
عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست
حرف آزرده درشتانه بود ، خرده مگير
از تو قطع طمع لطف و عنايت نکنم
آنچنان باش که من از تو شکايت نکنم
همه جا قصهي درد تو روايت نکنم
پيش مردم ز جفاي تو حکايت نکنم
خويش را شهرهي هر شهر و ولايت نکنم
ديگر اين قصه بي حد و نهايت نکنم
سوي تو گوشه چشمي ز تو گاهي سهل است
خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی سهل است
********************************************
حیران:
*********
مدتی هست که تو حیرانی وتدبیرت نیست
من که عمری است که حیرونم وتدبیرم نیست
تو که یک گوشه چشمی به حلاوت خواهی؟
من حیران چه کشم جز به دلم یک اهی!
جان من عشوه گرا دل به تو دادن هنر است
کمترین حسن هنر خوردن خون جگر است
گفته بودی که دگر قصه حکایت نکنی
خویش را شهره هر شهرو ولایت نکنی؟
اه از این ره که درش جز ره رسوایی نیست
ره عشقش بجز حسرت شیدایی نیست
وحشیا وصل به دلدار که منظور تو است
خوش خیالی است حذر کن که جانسوز تو است
منه حیران همه عمر است که سرگردانم
ماجرایی ست غم انگیز و دلا میدانم
********************************************
* بااحمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
*با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .
*از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .
*با کودک بحث نکنم چون مرا با دانش خویش می سنجد و هم سطح خویش
میپندارد
**************************************************************
*وقتي باانگشت کسي را نشان ميدهیم ، به ياد داشته باشيم که سه
انگشت ديگر به طرف خودمان برگشته است .
**************************************************************
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....
براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است
و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛
پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
و این رنج است
(دکتر علی شریعتی)
این روال سالها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد . سالها بعد استاد بزرگ در گذشت . گربه هم مرد . راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند .
سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای در بارۀ اهمیت بستن گربه به درخت در هنگام مراقبه نوشت.
داغیم ز گفتن و شنفتن با تو
تنها به اشاره تو سبز است بهار
باغیم و اجازه شکفتن با تو
تقدیم به تک تک دوستان

بیاییم با الهام از طبیعت دلهای خود را طراوت بخشیم تا شایسته بهاران شویم.
بدیها را پایان بخشیم واغازگر خوبیها باشیم.
سالها این چنین گذشت و هر چه می نوشیدم تشنه تر می شدم و هر
چه می خوردم گرسنه تر و هر چه می گفتم ساکت تر و هر چه می
شنیدم بی جواب تر و هر چه بدست می آوردم تهی دست تر و هر چه بر
خوردارتر محکوم تر و محروم تر و هر چه نزدیک تر دورتر هر شلوغ تر تنهاتر
و هر چه پر تر خالی تر و هر چه شاد تر محزون تر هر آشنا تر بیگانه تر ...
تا ... یقین کردم اینجا جای من نیست بر روی این زمین غریبه ام. این
آسمان سقف خانه ی من نیست نباید به اینجا می آمدم اینجا تعبیدگاه من
است.چه گناهی مرا به این غربت دور رانده است؟ اینجا سرزمین
محکومان است قلعه ی استوار و عبوس و گنگ و قوم مطرود ...
اما من که گناهی نکرده ام !!!
دکتر شریعتی
الهی
الهی سخن از وصف تو چه گویم و ره با که پویم تا طریق تو جویم
الهی چه کثرت جمالی وچه یکتا خدایی.
الهی به خود شرم دارم سخن از توگویم ،با چه زبانی وچه بیانی
چه گویم که شایسته خداییت و لایق الهیت.
الهی حیران مانده در صنع توایم ،ومخوف کبرییایت،ومدهوش خداییت
الهی به هرسوی روم ملکت توست وبه هرانچه دلبندم در ید توست.
الهی
....
اغاز دلبری توکردی
وفسون عاشقی تو به دل ما نمودی
الهی ..
الهی این حیران عاشق جلوه های جمالت
رهی بنما به ماوای وصالت
الهی ای که میدانم مجمر وصالت دنیاست
این دل از دنیا بگیر و لایق وصالت بنما
(حیران)
ادامه مطلب
-
مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند ، بر اثر کمبود حوصله طلاق می دهند ،اما بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند .
-
مردها سه تا ارزو دارند انقدر که مامانشون میگن خوش تیپ باشند.انقدر که بچه شون میگه پولدار باشند ومهمتر ازهمه اینکه انقدر که زن شون شک داره زن دار باشند.
-
بیشتر مردا موفقیت را مدیون زن اولشون هستند ووزن دومشون را مدیون موفقیتشون!!!
-
مرد اولی: امان ازدست این زنها زنم همه داراییم را برداشت و رفت.مردم دومی: خوش به حالت اما زن من همه داراییمو برداشت ونرفت!!!
-
زن به شوهر: من احمق بودم که بهات ازدواج کردم.مردبه همسرش: منهم عاشق بودم ونفهمیدم!!
-
فرق پیر دختر با پیر پسر .اولی موفق نشده ازدواج کنه دومی موفق شده ازدواج نکنه!!
-
یک ضرب المثل میگه :مردن بازنی که عاشقشی از زندگی بهاش اسونتره!!
-
خداوند زن را افرید تاهیچ مردی از مرگ طبیعی نمیرد.
-
مرد احساس را کشف کرد وزن عشق را.مرد کار را کشف کرد وزن خانه داری را.مرد پول را کشف کرد وزن خرید را.
از ان زمان مرد چیزهایی زیادی کشف کرد وزن همچنان در حال خرید است.
-
مردان متاهل بیشتر از مردان مجرد عمر میکنند در عوض بیشتر هم ارزوی مرگ!!1
حال که دراستانه فرا رسیدن تا سوعا وعاشورای حسینی هستیم اینجانب با دلی مالامال از
اندوه وحزن شهادت این سید بزرگوار وسلاله پاک نبی اکرم را به همه شیعیان جهان و
و ازاد اندیشان ورهبر وملت ایران که از محبان و مریدان حضرتش می باشند را تسلیت
گفته .باشد که خداوند یارییمان دهد تا با الهام از اندیشه های ناب وازاده ان مصلح بزرگ
امت اسلامی بتوانیم دلهای خود را صیقل بدهیم تا شایسته بهاران سبز اندیشه والایش
باشیم .به راستی چه زیبا فرموده اند: اگر دین ندارید لااقل ازاده مرد باشید
سخنانی از دکتر علی شریعتی:
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود ، اما افسوس كه به جای افكارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی نامیدند.
هرروزی که میگذرد فاصله بین عالمان دینی وروشنفکران دینی بیشتر وبیشتر میشود.تملقات جناحی وگروهی بر تعلقات دینی واخلاقی چیره میشوند وتعهدات دینی جای خود را به تعصبات جناحی وگروهی میدهند.هرگروه وحزبی خود را حق مطلق ومخالفین خود را باطل انگارند.فاصلها تبدیل به شکاف عمیقی شده اند .وحاصل ان اتشی است که خرمن معرفت و فرهنگ این مرزو بوم و مهد کهنترین تمدن بشری را در برگرفته است.وچه استعدادهایی که به هدر میرود وکینه ها رونق میگیرند و بازار تهمت وافتراو ریا ودروغ گرم میشوند.از جهتی در شعارهایخود میگویم که سیاست ما عین دیانت ماست ولی در اعلان مواضع واظهارات سیاسی خود گوی سبقت را از رادیکالترین کشورهای لیبرال ولائیک غربی می رباییم.هرجا که سخن از منتقدین ومخالفین حزبی وگروهی خود میکنیم خودرا مرید امام ورهبری میدانیم وانها را محور قرار میدهیم ولی در گفتار وکردار سیاسی خود اخلاق ماکیاولی را به نمایش میگذاریم.عجیبتر اینکه در عناوین سایتها وروزنامه ها وحتی سخنرانیهای خود با ذکر نام رحمانی خدا ودعای فرج ویا ایه ای از کلام خدا شروع ولی در ذیل وتحت عنوان انها سخیفترین تهمتها وغیبتهای نوشتاری وگفتاری را بکار میبریم که از گناهان ماتآخر محسوب میشوند وپیوسته گریبانگیر ماست. تملق جای تعهد را گرفته .خدمت بوی سیاست میدهدو سیاست سوی قدرت میدود.کار به جایی رسیده که اگر خدمتی جهت امورات مردم وکشور انجام پذیرد به مطامع سیاسی تعبیرمیگردد و به ان تعریف و واگوییه میشود.سخن زیاد است ومجال تنگ
راستی ما به کجا میرویم ؟!
بابا نان داد!
امروز صبح حدود ساعت 10 برنامه اقتصادی سیما در مورد حذف یارانه از نان مصرفی مردم بود ومجریه برنامه صحبت از این داشت که در صورت حذف یارانه ها از نان سالانه مبلغ 800 ملیارد تومان پول در اختیار دولت است که با ان میشود سالی 800 کارخانه ساخت و این سخن او در حالی قند تو دل بیننده اب میکرد مثال دیگری زد که در صورت عملی شدن ان سر نان اوران خانه را در جمعیت متوسط جامعه ایرانی در پیش خانواده به زیر خواهد افکند. این مجری که گویا یک کارشناس اقتصادی هم بود اظهار میداشت که در صورت حذف یارانه دولت از نان نانواها باید ارد خود را از کارخانه های ارد سازی با قیمت واقعی خریداری کنند .وخطاب به بیننده گان گفت نانوایها که جهت خرید ارد به کارخانه مراجعه یکی اردی با کیفیت بهتر وسبوس دار ومرغوب میخرد ونان بهتر ومرغوب والبته گرانتر عرضه میکند.ونان وایی دیگری ارد باکیفیت کمتر ونامرغوب وفاقد سبوس واحیانا همراه جوش شیرین وارزانتر تهیه میکند وشما که جهت خرید نان بیرون میروید لاجرم دو نانوایی با قیمت نان متفاوت یکی گرانتر ومرغوبتر وسالمتر ودیگری برعکس در محله خود میبینید وتلویحا گفت هرکه پول بیشتری بدهد ویا داشته باشدنان مرغوب وسالمتر و با کیفیت را خواهد خرید وبرعکس.
حال سخن اینجاست که ایا نان که سمبلی از برابری بود وفقیر وغنی همه یک نوع نان ودر یک صف واحد تهیه میکردند نیز مانند دیگر اقلام ولوازم زندگی دارای مدل ومارک خواهد شد ومدل ومارک به روز ومرغوب ان از سبد خانوادهای فقیر حذف خواهد شد.
ایا نانوایهای دارای نان مرغوب وسالم به بالا شهرها ونانواییهای با ارد ونان بی کیفیت و نامرغوب به پایین شهرها تعلق خواهد گرفت.؟
ایا کارگران وطبقه زحمت کشان جامعه وفقیران صف انها هم از صف نان اغنیا جدا نخواهد شد.؟
ایا فقرا از اوردن نان خالی هم بامشکل مواجه نخواهند شد وجلوی خانواده خود شرمگین نمیشوند.؟
ایا این در راستای عدالت اجتماعی است.؟
ایا در ان صورت بچه فقیری شادمانه میخواند ویا مینویسد: بابا نان داد؟
خداوندا
تو میدانی که انسان بودن وماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
(دکتر علی شریعتی)
دیشب در میان وبلاگهای وبنویسان فارسی زبان ایرانی جهت برخورداری از دیدگاه وبلاگ نویسان به میان صفحات وبلاگهایی که مشی سیاسی انتقادی دارند گشت وگذاری داشتم. که با دیدن بیشتر ان صفحات گویی که خود را در میان ادامهایی که جهت تنازع بقاع خود در یک دوئل شرکت کرده اند ویا در مسابقه ای که به حرافان ودروغ پردازان وافتراء زنان جام قهرمانی میدهند به نظاره نشسته ام.
چگونه است که ما به راحتی میتوانیم خود را حق مطلق ودیگران را باطل وکافر انگاشته وبا مخالفان سیاسی خود نگاه سفیهانه داشته وانهارا مرتد وسبی و جاهل انگاشته وسزاوار هر افترائی میدانیم
چگونه است که وبلاگی عنوان پستش را مزین به ایه ای از کلام اله مجید نموده ومخالف سیاسی خود را به مخالفت به دستورات پیامبر اسلام متهم نموده ودر همان پست ومطلب خودش کاملا بر خلاف سیره ورفتار وگفتار پیامبر زشتترین الفاظ وتوهین ها را به مخالف مشی سیاسی خود بکاربرده ونادانسته ویا دانسته خودش عین مخالفت از دستورات دین وپیامبر را باغیبت وتهمت ودروغگویی وریا کاری انجام میدهد.
چگونه است که با خواندن و نوشتن وبسم اله .. گفتن دارند شروع به گناه ومخالفت با دستورات دینی میکنند ودر خود احساس دینداری میکنند
من دیدم که با ذکر ایه وحدیث نبوی شروع به تهمت و سخره دیگران میکنند و مطالب زشت وناروای خود را با نام دین به خورد دیگران میدهند
چگونه است که برخی با ارامش وزهی خیال باطل تعصب دینی دارند به بزگان دینی وانقلاب وبانیان ویاران امام بدترین تهمتها وناسزاها را تحت لوای دفاع از دین بکار میبرند
اگر بزرگانی همچون سید حسن خمینی سید محمد خاتمی میر حسین موسوی ایت اله رفسنجانی موسوی تبریزی ایت اله صانعی ایت اله.مکارم شیرازی ایت اله دستغیب ایت اله جوادی املی و فرزندان شهید مطهری وشهید بهشتی وشهیدان همتی وباکری و.........را ما از معاندان انقلاب بدانیم منهای ملیونها انسان معترض پس یاران ووفا داران انقلاب کیا هستندند
چرا ما تحمل اندیشه وانتقاد را باید پایین بیاوریم . راستی ملاک سنجش وغربال اندیشه را چگونه قرار میدهیم که یاران امام وزحمت کشان راستین جمهوری اسلامی را غربال میکند
ایا انان که زبان وقلم به تهمت وافتراء وناسزا گشوده اند از پیروان راستین رهبری هستنند وایا گفتار ورفتار رهبری را فصل الخطاب میدانند ویا اتش بیاران معرکه اند وایا منافق را در ضمیر خود معنی کرده اند ایا منافق کسی نیست جزه انهایی که تخم نفاق در بین اصحاب امام ورهبری می فشانند
ایا کسی که در هیچ دادگاه صالحه ای جرمی علیه اش ثابت نشده را ما چگونه در حالی دم از مسلمانی میزنیم باعث ابرویش میشویم
ایا با این اوصاف ما میتوانیم خود را از منتظران صاحب عصر بدانیم
ایا ما با این اوصاف حسینی هستیم
ایا میتوانیم خود را شیعه علی بدانیم
وشاید هم من حیران محیرالعقل شده ونمیدانم
شما قضاوت کنید
وقت است نقاب خویش را بگذارم
بر گرگ لباس میش را بگذارم
من بعد اگر گره به کارم افتاد
باید دو سه ماه ریش را بگذارم
اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .
اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .
مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .
ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .
هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.
كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .
اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .
توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .
امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .
همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .
بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.
زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.
هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .
عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .
بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .
تا هرکسی به فراخور دید وبینشش نظرش را بیان کند .
جهت توجه کسانی که قضاوتشون به ظاهر افراد است و واز دید خود در مورد ادمای اطرافش قضاوتی عجوالانه دارند
ما درون رابنگریم وحال را ....نی برون را بنگریم وقال را
ایا دین ملک شخصی و مورثی ماست که خود را متدین و دیگران را بی دین وکافر انگاریم
برو ای زاهد خدا پرست برو....که مستحق کرامت گناهکارانند
سر وبرگ گل ندارم زه چه روی روم به گلشن؟؟
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است...بردار ز رخ پرده که محتاج نگاهیم!!
![]()
ادامه مطلب
گویندمردی کوهنورد وبلند پرواز روزی سرد زمستانی جهت فتح قله ای بلنداقدام نمود.
در حین بالا رفتن شب فرارسید واو در تاریکی شب سر خورد وبه طرف پایین سقوط می کرد ودرحالی سقوط میکرد طناب به دور
کمرش پیچید وبین اسمان وزمین معلق شد.ودر تاریکی فریاد زر:
خدایاکمکم کن.
.ندای امد ایا باور ذاری می توانم نجاتت دهم.؟
گفت البته که باور دارم.ایمان واعتقاد دارم.
نداگفت:طناب را پاره کن من مراقبت هستم.!
تاریک بود وهیچ چیز دیده نمی شود.
گوهنورد زیر لب زمزمه کرد اگر طناب را پاره کنم دردره سقوط می
کنم.بهتر است طناب را محکم ودو دستی بگیرم تا صبح شود!شاید رهگذری کمکی به رساند.
روزبعد.اهالی منطقه جسد کوهنورد را درحالی ازسرما مرده بود و
طنابی دور کمرش پیچیده بود یافتند.وتنها یک متر با زمین فاصله داشت....یک متر!!
هان: تو در تاریکی هستی وخبر از هیچی نداری ...
پس اعتماد کن وطناب را پاره کن!...
نامه ای به یک دوست
سلام ای دوست ،ای گل چین خرمن، معرفت ای مظهر علو انسانیت، ای راحییه شمیم بهشتی.
من امروز با کمال تواضع ،در مقابل روح بلندت به تو وحرفای بی ریا و خوبت در خلوت خود نشستم وفکر کردم.
واز اینکه چرا قبلا خودم به این حرفهای قشنگ وساده ودر عینحال مشکل گشا که باعث میشه ادم یک امر ناروا را با دلسوزی بی مورد به یک فاجعه جبران نا پذیر تبدیل نکند به فکرم نرسیده بود، غبته میخورم وبه تو ای مهربان کمال انسانیت افتخار، وبه نقصان افکارم در مقابل فکر بی بد یل ودر عین بی الایش و ریای تو اعتراف میکنم.
زیرا که مرتبه دوستی را به کمال رسوندی ومنو متوجه وروشن نمودی این پست را جهت تشکری ناچیز در مقابل رهنمود هدایتگرت بپذیر ومن باید یک افرین به دل خود هم بگم که مرا جهت اطمینان و باور تو واینکه به عنوان یک رازدار به پستوی خانه دل دعوت، ومن از این انتخاب دلم پشیمون نشدم خوشحالم دوست ان باشد که گیرد دست دوست.....در پریشان حالی ودر ماندگی
بقیه در ادامه مطلب تقدیم میگردد.!؟![]()
ادامه مطلب
توجه توجه توجه !!
قهرمانان وپهلوانان عرصه سیاست ومدیریت توجه فرمائید؟
سریال وحشت اور وترسناک یک کارگر!
شب است وسیاهی در منزل هستم اعضای خانواده گرم نگاه سریال کره ای جمونگ هستند. وای خدای من چقدر بیتکلف این سریال افسانه ای را باور دارند وغرق در ان شده اند. من غبته میخورم که حداقل این فیلم دیدنی انها را بی خیال کرده و به ارمش لحظه ای انها هم که شده لذت میبرم ودعا در حق کارگردان کره ای ان میکنم. وبه رختخواب که زمانی ماوای رویاهای شیرینم بودپناه میبرم . تا چشم به هم میزارم جنگ اغاز میشه پول شهریه سعید .جهیزیه منیر . واجاره معوق شده با هزران خیالات دیگر همچون سپاه مغول به ورطه خیالم هجوم می ارند. ودرهمان یورش اول پیش قراولان خیمه فرماندهی ذهن وخیالم را تصرف وتا بوق سگ به غارت و چپاول اندیشه وفکروخیالم می پردازند .واین تن نحیف را درحالی گوفته و خسته تر شده از رختخواب بیرون میکشم وا از خانه بیرون میزنم که. نگرانی واشفته خیالی. پیروزمندانه برقلعه فتح شده ذهنم نشسته ولبخند فاتحانه به احساسات واندیشه های سبز وروشنم میزند..داشتم افکار زخم خورده از یورش شب گذشته را دلداری میدادم که یهو بقال سرکوچه با نگاه طلبکارانه خود انگار که درفش کاویانی به گلوی سردار زخم خورده دلم گذاشته بود بدرقه راهم شد. که وای درمحل کار خود را در منظرگاه دیدگان رییس قسمت خود دیدم وبجای سلام به ایشون علیک گفتم . وایشون که گویا غر غر دیشب عیال مربوطه خاطر نازکش را اذرده کرده بود مرا بجای عیال فرض وحرفایی که درمقابل عیال از گفتن ان ترس داشت را بر سر من خالی کرد ومن با اگاهی از این افکار حداقل راضی شدم که رییسم سبک میشه و(خودمونیم) ترس از بیکاری هم مزید بر ان شد تا به جز چند من من بی معنی دم برنیارم. وایشون خوشحال از اینکه حرفای دلشو زهی خیال باطل تونسته بزنه لبخندی پیروزمندانه زد و به کنار پنجره رفت. واز هوای رخوت انگیز بهاری احساس رضایت نمود. من فرصت را غنیمت شمرده ولقمه نان پنیر اهدایی همسرم را که چون کادوی عاشق معشوقی در جیب من گذاشته بود وبا دستمال دماغیم قاطی شده بود را به دهان گذاشته وخدا میدونه اگه شیر اب دستشویی نبود الا مخلص شما خفه وبه دیار باقی شتافته وبا مه رویان وحوریان بهشتی بزمی از خش وبش راه انداخته وقید این همه فلاکت را زده بودم خدا ان شیر اب را لعنت کند . ومن درحالی مشغول به کار شدم که لشکریان متخاصم انگار خیال ترک میدان غارت شده افکارم را نداشتند. در این اوضاع پریشان با صدای سرکاریگر که مرا به اطاق ریس دعوت میکرد قیدمجروحان دل رازده وصحنه را خالی وشکست خورده خودرا در پیش پای رییس انداختم. و از حرفای ایشون فقط توگوشت رفت را فهمیدم وحقیر نیز جهت افاضه ادب وحقارت خم شدم که ستون پنجم دشمن ذهن یعنی قبوض برق واب وگازوتلفن مهلت گذشته من. از سنگرکمین جیب بیرون ریختند ومن با برداشتن هرکدوم یک بله اقا وچشم قربان را تکه پاره میکردم. بله ریس جمهور محترم وسیاسیون عرصه اقوال مکرره به ملت امروز که جهت ادامه سریال فلاکت بارخود به محل کارم رفتم دیدم در تابلو اعلانات نوشته
اقای حیران سرگردان به علت کوتاهی در امور محوله اخراج میباشد. قضاوت با شما خودتان![]()
-
ولایتی که سرن آباد نامند
-
-
به جاوید ممسنی سرایند
-
-
از ان ساسانیان سرنا نامی
-
در اینجا ساخته بود برج بنامی
-
-
همان سرنا که ساختی برج اباد
-
-
بنامیدش بنام سرنآباد
-
-
هزراران دست به دست گشت این ولایت
-
-
قصه ای هفت لشکری دارد حکایت
-
-
تاریخش گر کتابت ها ندیده
-
-
زه بی مهری دورانها پریده
-
-
طبیعت چو بینی زیبا سرشت
-
-
به زیبایی اشجار بهشت
-
-
بنه کیکم و نازه تره بلوط
-
-
تورا زندگی میدهد لایموت
![]()


